دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

 

مشکلات جهان و شما
از دیدگاهی دیگر
 
داستانی کوتاه ولی جالب ...
 

 

پدری در برگشت ازسر کار، دختر 3 ساله خود را از مهد کودک به خانه آورده بود.
 
 
 
پس از در آوردن لباس کار پدر شروع به روزنامه خواندن کرد و دختر بچه شروع به سوال پرسیدن
  
دختر کوچولو: بابا آسمون چه رنگیه؟
پدر: آبی
دختر کوچولو: ولی بابا قرمز هم هست!
پدر: نه نیست.
دختر کوچولو: چرا هست من خودم عصرها دیدم که آسمون قرمز می‌شه.
  
پدر: درسته آسمون قرمز هم می‌تونه باشه.
دختر بچه: زرد هم هست مگه نه؟
پدر: فکر نمی‌کنم زرد هم باشه.
دختر بچه: ولی صبح که دست و صورتم را  شستم دیدم که آسمون زرد است.
 
پدر: ببین دخترم اگر می‌خواهی به سوالاتت جواب دهم باید اول این تکه‌های روزنامه را بگیری و سر هم کنی تا شکل کره زمین مثل اول درست شود.
دختر بچه با تعجب به پدر نگاه کرد و گفت: باشه ولی شما هم قول بدید اگه من اونو درست کردم دیگه روزنامه نخونی خوب!
پدر: باشه قربون دختر خوبم برم برو بابا
  
دختر رفت وپدر اندیشید که تا ساعتها دخترش سرگرم خواهد بود.
10 دقیقه بعد دختر بچه بازگشت.
دختر بچه: بابا تمام شد حالا بیا بازی
پدر: تمام شد؟ ببینم
پدر نگاهی کرد دنیا درست شده بود با تعجب پرسید: نکنه مامان کمکت کرد؟
دختر بچه: نه مامان که هنوز نیومده!
 
 
این تنها یک داستان واقعی و ساده بود
 اما باور کنید 
بسیاری از مشکلات و مسایل راهکارهای بسیار ساده‌ای دارند کافی است نگاهتان را عوض کنید.
 
 
دنیا را هرطور که دلتان می‌خواهد می‌توانید درست کنید به شرطی که ابتدا انسان‌هایی که پشت آن ایستاده‌اند را درست کنید
 و
برای دنیای خودت تنها هنگامی به آرزوهایت خواهی رسید که از خود شروع کنی و خود را برای آرزوهایت بسازی.
 
 
 
۱۳٩٠/٦/٢۱ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir