دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 قطعه گم شده تنها نشسته بود...

 

در انتظار کسی که از راه برسد

 

و او را با خود به جایی ببرد.

 

بعضی ها با او جور در می آمدند...

 

اما نمی توانستند قل بخورند.

 

بعضی دیگر قل می خوردند

 

 اما جور درنمی آمدند.

 

یکی از جور درآمدن چیزی نمی فهمید.

 

دیگری از هیچ چیز، چیزی نمی فهمید.

 

یکی زیادی ظریف بود

 

و تالاپی پایین افتاد...

 

یکی او را روی پایه می گذاشت...

 

و می رفت پی کارش...

 

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند...

 

بعضی ها بیش از اندازه قطعه داشتند ...

 

تکمیلِِ تکمیل!

 

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند.

 

باز هم با انواع دیگری روبرو می شد.

 

بعضی خیلی ریز بین بودند.

 

بعضی در عالم خودشان بودند

 

و بی خیال می گذشتند.

 

فکر کرد برای جلب توجه دیگران خود را بیاراید...

 

فایده ای نداشت.

 

این بار پر زرق و برق شد

 

اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند.

 

عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد!

 

اما ناگهان...

 

قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن!

 

و رشد کرد

 

- من نمیدانستم تو رشد می کنی

 

قطعه گم شده جواب داد:

 

"من هم نمیدانستم"

 

- میروم پی قطعه گم شده خودم،

 

که بزرگ هم نمی شود...

 

خداحافظ!

 

روز ها گذشت تا یک روز،

 

کسی آمد که با دیگران فرق داشت

 

قطعه گم شده پرسید: از من چه می خواهی؟

 

- هیچ

 

به من چه احتیاجی داری؟

 

- هیچ

 

قطعه گم شده باز پرسید: تو کی هستی؟

 

دایره بزرگ گفت: من دایره بزرگم.

 

قطعه گم شده گفت:به گمانم تو همان

 

کسی باشی که مدت هاست در انتظارش

 

هستم.شاید من قطعه گم شده تو باشم.

 

دایره بزرگ گفت: اما من قطعه ای گم

 

نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم.

 

قطعه گم شده گفت:حیف!خیلی بد

 

 شد. چقدر دلم میخواست با تو قل بخورم...

 

دایره بزرگ گفت:تو نمی توانی با من

 

قل بخوری ولی شاید بتوانی خودت به تنهایی

 

قل بخوری.

 

- تنهایی؟

 

نه، قطعه گم شده که نمیتواند تنهایی قل بخورد.

 

دایره بزرگ پرسید:تا به حال امتحان کرده ای؟

 

قطعه گم شده گفت: آخر من گوشه های تیز دارم

 

شکل من به درد قل خوردن نمی خورد.

 

دایره بزرگ گفت: گوشه ها ساییده می شوند

 

وشکل ها تغییر میکنند.

 

خب من باید بروم.خداحافظ!

 

شاید روزی به هم دیگر برسیم...

 

و قل خورد ورفت.

 

قطعه گم شده باز تنها ماند.

 

مدتی دراز در همان حال نشست.

 

آن وقت...

 

آهسته ...

 

آهسته ...

 

خود را از یک سو بالا کشید...

 

تالاپی افتاد.

 

باز بلند شد... خودش را بالا کشید...

 

باز تالاپ...

 

شروع کرد به پیش رفتن...

 

و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن...

 

آنقدر از جایش بلند شد افتاد

 

بلند شد افتاد

 

بلند شد افتاد

 

تا شکلش کم کم عوض شد...

 

حالا به جای اینکه تلپی بیفتد،بامپی می افتاد...

 

و حالا جای اینکه بامپی بیفتد،بالا وپایین می پرید...

 

وحالا جای اینکه بالا وپایین بپرد، قل می خورد و می رفت...

 

نمی دانست به کجا اما ناراحت هم نبود...

 

همینطور قل خورد و پیش رفت.

 

تا...

نجمه نوشت : فک کنم همه میتونن ومیشه، تنها و بدون قطعه گم شده رشد کنن و ب کمال برسن...

 

۱۳٩۱/٦/۳٠ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir