دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم. ولی امروز الله اکبر گفتم. تو نیز مرا بزرگ خواندی. نیت کردم، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم. گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون). تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده من، حال توصیف بنما تا احسنت بگویم. حمد را آغاز نمودم: الحمد لله رب العالمین: سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است.

- سپاس بنده ای را که دعوتم را لبیک گفت.

الرحمان الرحیم:بخشنده و مهربان است.

- احسنت بر بنده ای که میبخشد و مهر می ورزد.

مالک یوم الدین: صاحب روز جزاست.

- جزای تو را میزان اشتیاقت قرار خواهم داد.

ایاک نعبد و ایاک نستعین:فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

- من نیزخواستار شمایم و منتظرم همدیگر را در رسیدن یاری نمایید.

اهدنا الصراط المستقیم: ما را به راه راست هدایت کن.

- هدایت نمودم و هدایت از آن توست.

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین: راه کسانی را که آنها رامشمول نعمت خود ساختی، نه راه کسانی که بر آنان غضب نمودی ونه گمراهان.

- همانا تو خود درمسیری و شایسته نعمت و گمراهان تنها و بی یاورند، من هستم ولی مرا نمی یابند، آنها خود چشم خویش را بسته اند . من در همه حال در کنار بنده ام هستم.

حال نوبت توحید گفتن است. بگو تا پاسخت دهم.

قل هو الله واحد: بگو خدا یکتا ویگانه است.

- تو نیز یکتایی در آفرینشت بنگر، تو نیز بی نظیری.

الله الصمد: خداوندی که همه نیازمندان قصد او را می کنند.

- بنده ام تو باور نداری که قسمتی از خدایی و بی نیاز خواهی گشت، روزی که من تو و تو، من باشیم.

من با تو چنانم ای نگار یمنی

خود در غلطم که من توام یا تو منی

لم یلد و لم یولد: هرگز نزاد و نه زاده شده.

- آری من ازلی و ابدیم و تو در سفری از ازل به ابد در راه یافتنی که تو نیزهمان اول و همان آخری.

ولم یکن له کفوا احد: برای او شبیه و مانندی نبوده است.

- آیا تو پنداری که برای تو شبیه و مانندی آفریدم.

در این گفت و شنود عاشقانه از خود خجل گشتم. آرام الله اکبری گفتم و به رکوع رفتم که نگاهم از شدت حیرت دوید و گویی از وجودم جدا گشت. تعظیم زیبای هستی را در برابر وجود خویش می دیدم. سبحان ربی العظیم و بحمده:...

- من در اشتیاق دیدار زیباترین مخلوقم عظمت هستی را در برابرش به تعظیم نشاندم.

زانوانم طاقت نیاورد و به سجده رفتم. سبحان ربی الاعلی وبحمده:...

- آری بنده من تو بزرگ و والایی. بر ساختار وجودیت پیشانیت را می سایی و من می بالم بر خشوع تو، تقدیم تو باد جلال و بزرگی. بار دگر سجده می روم. این بار عظمت هستی به گرداگرد وجودم در حال چرخش است. حال می فهمم چرا سجده بزرگان طولانی است و برخاستن از آن دل کندنی نیست. با اشک شوقی که نمی دانم منشا آن چشمانم هستند یا کل وجودم، بر می خیزم به شوق حمد وتوحیدی دباره.

پروردگارا بگذار هر آنچه می گویم خود نیز پاسخ دهم.

آری سپاس جلال و عظمتت را، بخشندگی و کرامتت را، صاحب همه چیز و هیچ چیز تو را می پرستم و یاریت را میطلبم. هدایتم بنما از کوردلی و نگذارم در راه بی کسی. تو بی نیازی و یکتایی و من نیازمند ذات اقدست.

قنوت را در این رکعت می خوانم که بگویم دل پر دعایم امروز فقط یک چیز را می خواهد: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و خدایا در دنیا وآخرت تنها تو را میخواهم.

در رکوعم بگذاربر تو تعظیم نمایم و در سجده ام بگذارغرق اطاعت گردم.

شهادتی می دهم با تمام وجود که اشهد ان لا اله الا ا....... و اگر سلام می گویم، حکایت آن است که با خداحافظی ترکت نکنم و سلام نیت همیشه با تو بودن باشد و تا زمان وصال دیگری از راه برسد از نظرت پنهان نگردم.

اگر می دانستم از زمان این نماز تا نماز دیگر تو همچنان عاشقانه نشسته ای تا من خود رابرسانم، دیگر چگونه میتوانستم ترکت کنم. معبود من، معشوق من، من که باشم که تو را در انتظاردیدار خود بگذارم.

با حلقه رحمانیتت در برمان گرفتی و با حلقه رحیمیت غسلمان می دهی. این چه حالیست امشب؟ این چه دیداریست؟ ای کاش زمین می گذاشت این لحظه را پایانی نباشد. کاش دورانش حول زمان نبود تا ثانیه ها مرا از تو دور نسازد.

کاش مفهوم دائم الصلات را نیز درک مینمودم تا ... (خوشا آنان که دائم در نمازند)

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده  

آه شب و گریه سحر گاهم ده

در راه اول از خودم بیخود کن

بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده

                                                             (خواجه عبد الله انصاری)  

 

۱۳٩۱/۱/۱٥ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir