دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

 

آمنه در کنار عبدالمطلب ، بزرگ قریش و پدر همسرش نشست و گفت: دیشب پیش از آن که بخوابم صدایی را شنیدم که می گفت: ای دختر وهب! تو به سرور این امت باردار هستی. هنگامی که کودک تو به دنیا آمد بگو: او را از شر هر حسودی در پناه خداوند قرار می دهم و نام او را محمد بگذار؛ زیرا در آسمان ها وزمین مورد ستایش خواهد بود.

عبدالمطلب با چهره ای برافروخته از شادی گفت: ای آمنه ! کسی که با تو سخن گفته است فرشته مقرب خداوند و پیام رسان پروردگاربه بندگان صالح و برگزیده اوست. او جبرئیل علیه السلام است که با مریم سخن گفت و بشارت میلاد مسیح علیه السلام را برای او خبر آورد. با رسول خداوند ، زکیا علیه السلام سخن گفت و او را به تولد فرزندش یحیی بشارت داد. ای آمنه ! فرزند تو همان پیامبر موعودی است که خداوند نام نشان او را در کتاب های آسمانی آورده است. " گفتگوی میان آمنه و عبدالمطلب پایان یافت و از آن پس فاطمه بنت اسد همسر ابو طالب علیه السلام ، عموی پیامبر، پرستاری آمنه را بر عهده گرفت. میلاد خاتم رسولان صلی الله علیه و اله ، خانواده ی عبدالمطلب را غرق در سرور و شادمانی کرد. فاطمه بنت اسد با خوشحالی نزد همسرش ابوطالب علیه السلام شتافت و خبر ولادت آخرین پیامبر رحمت  صلی الله علیه و اله  را بشارت داد.

سخن فاطمه به پایان نرسیده بود که از ابوطالب علیه السلام چنین مژده ای را شنید: " ای فاطمه ! روزگار نه چندان طولانی شکیبا باش. خداوند به تو نیز فرزندی می دهد که وصی و جانشین فرزند آمنه خواهد شد."

جان و دل فاطمه بنت اسد علیها السلام ازین مژده به سوی آسمان پر گشود.

 میلاد خاتم پیامبران مبارک باددددد...

۱۳٩٠/۱۱/٢٠ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir