دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

خدا، من گناهکارم، مرا ببخش، تو را می خواهم، تو را می خوانم، تو را می پرستم ولی هنوز از بت پرستی دست بر نداشته ام، هنوز نتواسته ام خود را به تو قانع کنم، هنوز از مطلقیت تو می ترسم و می گریزم، هنوز کودکم، هنوز به دنبال شب می گردم، هر لحظه بتی می سازم و تصورات خویش را می پرستم.

خدایا، به من ظرفیت بخشش عطا کن، به من ظرفیت ده که مطلقیت تو را بپرستم، بت ها را با تو اشتباه نکنم.

خدایا، مرا به نعمت تنهایی غنی گردان، بگذار در عالم تنهایی با تو انیس و آشنا گردم، بگذار عشق تو، جمال تو، کمال تو آن قدر روح و دلم را جذب کند که دیگر عشقی برای هستی باقی نماند.

خدایا، گاه گاهی از تنهایی خسته می شوم، گاه گاهی در زیر بار درد و غم خمیده می شوم، گاه گاهی مثل آتشفشان منفجر می گردم، آن گاه راه فرار می گزینم، دست نیاز بسوی بت ها دراز می کنم، درمان درد خود را از کسانی می طلبم که خود عاجز و درمانده اند.

خدایا، این ها دلیلی جز ضعف و کم ظرفیتی من ندارد، من ضعیفم، من کم ظرفیتم،مانند کودکی که از مدرسه می گریزد من نیز دچار وسوسه می شوم که از بارگاهت بگریزم.

می سوزم، می سوزم، می سوزم، بگذار بیش تر بسوزم، بگذار خاکستر شوم، بگذار محو و نابود شوم، بگذار کسی نام مرا نداند، کسی اسم مرانبرد، کسی مهر مرا در دل خود نپرورد، بگذار تنها باشم، فقط با تو باشم.

اما ای خدا، ای خدای من، حتی تو هم مرا تنها بگذار، اگر می خواهی تو هم مرا از بارگاهت بران، تو هم مرا طرد کن، تو هم مرا به دست فراموشی بسپار، گله نمی کنم، گله نمی کنم، بگذار تنهایی خود را از مطلقیت شروع کنم، بگذار با مطلق آشنا شووم، بگذار در تنهایی مطلق آن قدر فرو روم که حتی شعله های سوزان قلبم به من نرسد، حتی نور شمع وجودم در ظلمت تنهایی محو شود و به جایی نرسد.

۱۳٩٠/۱۱/۱۳ | ۳:٥۱ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir