دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

بسم الله الرحمن الرحیم

از مبدا شلمچه به مقصد خدا!

آفتاب کم رنگ سال ، خبر از خزان و نسیم بهاری ، امید بهاران را در دل زنده می کند. لحظه ها در پی هم در حال سپری شدن است و کاروان های نور همچون پرندگان مهاجر بسوی وعدگاه عاشقان سبکبال در حرکتند. صدایی آرام می گوید: باید با کاروان رفت و من در میان شک و تردیدها شوق رفتن به سفر را جستجو می کنم و ناگاه با تقدیر روزگار، آرامشی روحم را فرا میگیرد. پس من با کاروان نور،با غبارهای سبک در هوا به پرواز درآمدم و رفتم ، از میان جاده به ابتدا رضا و انتها ی قضا!

    


بر بالشت ابر تکیه دادم و میان ابرها به خواب شیرین فرو رفتم و در رویا های شبانه ، خواب های پرندگان سفر کرده ای را می دیدم که هنوز در راه سفر طی طریق می کردند. با صدای گوش نواز اذان مناره مسجد از خواب شیرین بسوی آرامش در انتظار پرواز کردم؛ چه آرام و با احساس بود ، محراب پرواز!

راهوار همچنان به پرواز ادامه می داد و من منتظر نشسته بودم.

گرمی ، سردی ، خنکی ، شوره زار کویر، سبزه زار کوهستانهای مسیر، ایستگاه های را بودند، و هر از گاهی در ایستگاه توقفی کوتاه مرا از انتظار باز می داشت. حالا بعد از طی راهی دور، پادگان ثامن الائمه دیده می شد و از دور مرا به میهمانی سال های گذشته دعوت می نمود و چه مشتاقانه دعوتش را پذیرفتم و در صبح دلپذیر، رمل پاهایم را نوازش داد. با احترام و آرام پاهایم را در رمل فرو بردم ، چه لذت بخش بود رمل های داغ جبهه،  داغیش، سردی و خمودی قلبم را داغ کرد و به یادم آورد عروج پرنده سبکبالی را که همواره مرا به یاد پرندگان رفته می انداخت و قصه آنان را تداعی می کرد و اکنون خود با پرندگان عاشق در پروازم. فتح المبین خبر از فتح و پیروزی و دهلاویه خبر از رشادت و شهادت می داد. ندای آسمانی مرا فرا خواند " فخلع نعلیک بالواد المقدس طوی " به وادی مقدس نزدیک شدم ، باید پاک باشم، باید دریا باشم و اینها تنها مشخصه های ورود ، نه قسمتی از ویژگی های رفتن به طلائیه است ، که باید طلا باشم تا راهی بسوی طلائیه داشته باشم و سه راهی شهدا نوید مقاومت ، ایستادگی ، پایمردی ، بودن و ماندن را می داد و چقدر دل نشین است بودن در میان سه راهی شهدا !

چرا که من در آنجا امانت به من سپرده شده را می یابم و قیمتش را همانند طلا ، بلکه بسی بالاتر از آن می یابم. ندای گلدسته های خرمشهر، شهرآزاده ، جلوه خدایی می دهد و طنین انداز منادی آزاده ای است که می فرماید " خرمشهر را خدا آزاد کرد " دشت شقایق باران هویزه ، راهیان نور را به نور افشانی شقایق ها دعوت می نماید. اروند ، پاره ای دور افتاده از خلیج همیشه فارس چه آرام اما خشن! بشارت دهنده پایمردی مردانی مرد است، که رفتند و رشادت و مقاومت را در قطره های این آب به ثبت رساندند. وبالاخره به وادی نور مقدس با قلبی، آکنده از شوق می رسم. چقدر؟ انتظارش را می کشیدم! اینجا همان میعاد گاه آن سال هاست. لاله زار لاله های دور افتاده ای است که  نشانی از سال های جدایی میدهد ، سال های خیلی دور، پلاک هایش را می شناسم ، اما، افسوس صاحبانش کجا هستند؟ چه سال های دوری سپری شد ، پلاک ها آمدند یکی پس از دیگری اما پرندگان رفته بودند. آنجا قتلگاه است ، نه نه ! آنجا پرواز روح است ، از فرش تا عرش ، از فلک تا افلاک و من به جا مانده از کاروان پرواز در میان حصارهای اطراف به سوگ نشسته ام و در تنهایی روحم السلام علیک یا ابا اعبد الله را با دل تنگی تمام زمزمه می کنم.

آیا روزی ازین حصارها رهایی می یابم؟ ای کاش از خود تا خدا همانند پرندگان عاشق پرواز کنم. به راستی که این انتها، نه انتها بلکه ابتدای راهی است از مبدا شلمچه به مقصد خدا.

 " والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته "

۱۳٩٠/۱۱/٦ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir