دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

 

ب نام خدا

سلام گلای قشنگم  16100000

امروز با دوستام داشتیم صحبت می کردیم...

بعد همینطور ک باهم حرف میزدیمو بحث می کردیم ، بحثمون موضوع دار شد، کشید ب اراده...

 با بچه ها در موردش صحبت کردیم ، نظر دادیم      ، سوال پرسیدیم   ، جواب دادیم   و ب نتایجی هم رسیدیم، ک من فقط نتایج رو یاداشت     کردم و تصمیم گرفتم تو وبلاگم منتشر  کنم ک نظر شما دوستای خوب وبیم رو هم بدونم...

مرسی ازینک مطلبمو میخونید...  

راه های تقویت اراده :

1. انسان اراده خود را بکار گیرد و از او کار بکشد تا قوی شود

مانند : قوی بودن دست راست نسبت ب دست چپ(البته برای چپ دست ها بالعکس هست چون از دست چپشون بیشتر کار میکشن، مث خودم) زیرا همیشه انسان از دست راست خود بیشتر کار می کشد و دست چپ را در اولویت دوم قرار میدهد پس دست راست قویتر است.

2. استفاده از دستورالعمل سوره مزمل است.

همین دستورات برای تقویت اراده بسیار موثر است

مخصوصا بیداری در شب و رازو نیاز با خدای سبحان.

3. اجتناب از گناه است. مخصوصا هنگامی ک زمینه  گناه نیز فراهم است، از گناه اجتناب و دوری کند ب طور ناخودآگاه اراده قوی میگردد.

4. انجام وظایف الهی . 

مثلا: اقامه نماز اول وقت روزه داری مخصوصا روزه مستحبی امر ب معروف و نهی از منکر  رعایت سایر مقررات الهی تاثیر بسزایی در تقویت اراده دارد.

 

کسی ک ب عبادت خداوند می پردازد ب آرامش می رسد  و آرامش درونی یکی از عوامل تقویت اراده است.

از عوامل دیگر همچون : امیدواری مقاومت در برابر هواهای نفسانی ، مبارزه با عادات ناپسند  تلقین ب داشتن اراده قوی داشتن هدف روشن در زندگیاعتماد ب نفس خود باوری و بهره گیری از سرگذشت انسان های با اراده می توان ب عنوان عوامل موثر در تقویت اراده نام برد.

  

شاد و سر بلند باشید

التماس دعا

۱۳٩۱/٧/۳٠ | ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

دلم میخواهد بخوابم...

مثل ماهی حوضمان ک چند روزیست

روی آب

خوابیده است...

۱۳٩۱/٧/٢٧ | ٤:٤۸ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

 

او که عاشق بود 

عیسی (ع) را می ستایند به نام پیامبر عشق...

آن بزرگ ، تنها سال هایی  فرصت یافت تا با مردمانش بیامیزد وزندگی کند و پیام مهر بیفشاند...

فرمود برادرم محمد خواهد آمد آنان که مرا تصدیق کنند او را نیز باور خواهند کرد...

و محمد(ص) چون نفسی الهی بر زمین دمیده شد و طرح زندگی خدایی را بر جهان انداخت.

چشم هایش پرده از ایمان بر داشت و زبانش راز زندگی را بر ملا کرد.

راه که می رفت ، انبوهی از فرشتگان قدم هایش را می ستودند و در پی گام هایش می دویدند.

عیسی مشتاق دیدارش بود و موسی وصالش را می جست.

همه    

 چند چیز است که تا دم مرگ از آنها دست بر نمی دارم:

روی زمین با بردگان غذا خوردن ، شیر بز را دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن، تا آن که پس از من سنت شود. صدیقیانی چون اباذر در طلب مهرش روز و شب نداشتند و چون سلمان، راه ها به شوق رویش آمده بودند با این همه شکوه، باز هم خاکستر ریزان بر سرش را به عیادت می رفت...

چه می کرد عیسی اگر او را می دید؟ همو که خدایش فرمود او را بر خُلق عظیم آفریده ام. حریص بود، به عاشقی بر بندگان خدا، حریص بود، به بازداشتن بندگان از آتشی نزدیک، حریص بود، به رستگاری بندگان، حریص بود، به رساندن صدای خدا به گوش ها بسته... این گونه حریص بود.

خدایش فرمودبر خود سخت مگیر که نزدیک است جان از تو مفارقت کند...

ما از تو عاشق تریم به بندگانمان...

قلب مهربانت عالم را درگیر کرده...

حال تو بگو پیامبر عشق کیست؟ آیا آن که 23سال رحمت می پراکنید و عشق می پاشید و جبرائیل از محبتش سیراب می شد و مسلمانان زندگی را می شناختند آیا پیامبر رحمت و عشق نیست؟ او که مسیحیان از تبرک نامش بهره می گیرند...

او که دریاها یادش موج می جوشند او که خدا عاشقش بود...

او که جز پَستان وپلیدان زبان به توهینش نمی گشایند.

او محمد بود و حریص بود به رستگاری من و تو...

و او عاشق بود.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

۱۳٩۱/٧/۱٥ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد

یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت .

هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود.

دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد .

البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید.

ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد .

پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت :

من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم .

پیر زن لبخندی زد و به کوزۀ ترک دار گفت :

آیا تو به گل هائی که در این سوی راه           ، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است .

من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی.

 

دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام  و خانه ام را با آنها

آراسته ام .

 

اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت .

 

 هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم .

ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی

ما را دلپذیر و شیرین می سازد .

    ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیم .

         برای همۀ شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هائی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید.

   از کاستی های خود نهراسیم

      زیرا خداوند در راه زندگی ما

    گل هائی کاشته است

که کاستی های ما آنها را می رویاند ...

 

۱۳٩۱/٧/٥ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir