دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

به نام او که بی همتاست

الهی به نشان توبینندگانیم، به شناخت تو زندگانیم ، به نام تو آبادانیم ، به یاد تو شادانیم ...

بستاییم خدای را، ستودن شاکران، بگرویم بدو، گرویدن موقنان، اقرار کنیم به وحدانیت او، اقرارصادقان و گواهی دهیم که خدایی نیست مگر او، پروردگارجهانیان و آفریننده زمین و آسمان ...

خداوندا داغ تو دارم و بدان شادم ، اما از بود خویش بفریادم ... کریما بود من از پیش من بر گیر، که بود تو ، راست کرد همه کارم ...

از بود توهمه عطاست و وفا و از بود خود ندیدم مگر بلا و عنا.

۱۳٩۱/٦/۳۱ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 قطعه گم شده تنها نشسته بود...

 

در انتظار کسی که از راه برسد

 

و او را با خود به جایی ببرد.

 

بعضی ها با او جور در می آمدند...

 

اما نمی توانستند قل بخورند.

 

بعضی دیگر قل می خوردند

 

 اما جور درنمی آمدند.

 

یکی از جور درآمدن چیزی نمی فهمید.

 

دیگری از هیچ چیز، چیزی نمی فهمید.

 

یکی زیادی ظریف بود

 

و تالاپی پایین افتاد...

 

یکی او را روی پایه می گذاشت...

 

و می رفت پی کارش...

 

بعضی ها بیش از اندازه قطعه گم شده داشتند...

 

بعضی ها بیش از اندازه قطعه داشتند ...

 

تکمیلِِ تکمیل!

 

او یاد گرفت که چگونه از چشم حریص ها خود را پنهان کند.

 

باز هم با انواع دیگری روبرو می شد.

 

بعضی خیلی ریز بین بودند.

 

بعضی در عالم خودشان بودند

 

و بی خیال می گذشتند.

 

فکر کرد برای جلب توجه دیگران خود را بیاراید...

 

فایده ای نداشت.

 

این بار پر زرق و برق شد

 

اما با این کار خجالتی ها از سر راهش فرار کردند.

 

عاقبت یکی پیدا شد که کاملا جور در می آمد!

 

اما ناگهان...

 

قطعه گم شده شروع کرد به رشد کردن!

 

و رشد کرد

 

- من نمیدانستم تو رشد می کنی

 

قطعه گم شده جواب داد:

 

"من هم نمیدانستم"

 

- میروم پی قطعه گم شده خودم،

 

که بزرگ هم نمی شود...

 

خداحافظ!

 

روز ها گذشت تا یک روز،

 

کسی آمد که با دیگران فرق داشت

 

قطعه گم شده پرسید: از من چه می خواهی؟

 

- هیچ

 

به من چه احتیاجی داری؟

 

- هیچ

 

قطعه گم شده باز پرسید: تو کی هستی؟

 

دایره بزرگ گفت: من دایره بزرگم.

 

قطعه گم شده گفت:به گمانم تو همان

 

کسی باشی که مدت هاست در انتظارش

 

هستم.شاید من قطعه گم شده تو باشم.

 

دایره بزرگ گفت: اما من قطعه ای گم

 

نکرده ام و جایی برای جور در آمدن تو ندارم.

 

قطعه گم شده گفت:حیف!خیلی بد

 

 شد. چقدر دلم میخواست با تو قل بخورم...

 

دایره بزرگ گفت:تو نمی توانی با من

 

قل بخوری ولی شاید بتوانی خودت به تنهایی

 

قل بخوری.

 

- تنهایی؟

 

نه، قطعه گم شده که نمیتواند تنهایی قل بخورد.

 

دایره بزرگ پرسید:تا به حال امتحان کرده ای؟

 

قطعه گم شده گفت: آخر من گوشه های تیز دارم

 

شکل من به درد قل خوردن نمی خورد.

 

دایره بزرگ گفت: گوشه ها ساییده می شوند

 

وشکل ها تغییر میکنند.

 

خب من باید بروم.خداحافظ!

 

شاید روزی به هم دیگر برسیم...

 

و قل خورد ورفت.

 

قطعه گم شده باز تنها ماند.

 

مدتی دراز در همان حال نشست.

 

آن وقت...

 

آهسته ...

 

آهسته ...

 

خود را از یک سو بالا کشید...

 

تالاپی افتاد.

 

باز بلند شد... خودش را بالا کشید...

 

باز تالاپ...

 

شروع کرد به پیش رفتن...

 

و به زودی لبه هایش شروع کرد به ساییده شدن...

 

آنقدر از جایش بلند شد افتاد

 

بلند شد افتاد

 

بلند شد افتاد

 

تا شکلش کم کم عوض شد...

 

حالا به جای اینکه تلپی بیفتد،بامپی می افتاد...

 

و حالا جای اینکه بامپی بیفتد،بالا وپایین می پرید...

 

وحالا جای اینکه بالا وپایین بپرد، قل می خورد و می رفت...

 

نمی دانست به کجا اما ناراحت هم نبود...

 

همینطور قل خورد و پیش رفت.

 

تا...

نجمه نوشت : فک کنم همه میتونن ومیشه، تنها و بدون قطعه گم شده رشد کنن و ب کمال برسن...

 

۱۳٩۱/٦/۳٠ | ۸:٥٢ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

 

زائری دل شکسته ام / آه معصومه جان سلام

دل به مهر تو بسته ام / بانوی مهربان سلام

ای ضریحت حریم مهر / یاد سبزت شمیم دل

نام پاکت  نسیم  مهر / رحمت اسمان سلام

روی تو  قبلگاه دل / لطف تو شمع راه دل

آستانت  پناه دل / ای دل بی دلان سلام

هرکه یکسردلش شکست / از طبیبان نظر گسست

آمد رشته بر تو بست  / ای امید جهان سلام

هم شفا هم شفاعتی / هم دعا هم اجابتی

هم ولا هم ولایتی /  ای زمین را آمان سلام

آنکه مهرتوبرگرفت / ورغمت شور شر گرفت

بیکران زیرپرگرفت / بر تو تا بیکران سلام

 

بانویم معصومه علیهاالسلام

میلادت، نور به چشم‏ها می‏پاشد و سرور به دل‏ها

و رایحه بهشتی‏ات، مشام دل را با عطر خوش حضور می‏نوازد میلادت مبارک

سلاااااااااااااااااااام....

میلاد بانوی مهر و وفا، حضرت معصومه علیها السلام و روز دختر رو ب همه دختران مسلمان تبریک میگم..

 

التماس دعا...

 

۱۳٩۱/٦/٢٧ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

دولت آمریکا که اینک با خشم مسلمانان بیدارشده مواجه شده است تلاش می‏کند خود را از این اقدام موهن بری کند؛ اما آیا می‏توان باور کرد که ساخت فیلمی با سرمایه هنگفت 5 میلیون دلاری و نیز اقدامات مستمر کشیش دیوانه بدون اطلاع و رضایت مقامات کاخ سفید انجام شده باشد؟ به گزارش صالحین به نقل از پایگاه افسران جنگ نرم(iran1414.ir)؛ در حالی که پخش فیلمی موهن موجب خشم مسلمانان، به ویژه در لیبی و مصر و حمله به سفارت آمریکا در این کشورها شده، محتوای این فیلم چیست؟ فیلم مذکور از سوی تری جونز، کشیش ضد اسلام اهل فلوریدای آمریکا، منتشر شده که اعلام کرده‌ است انتشار این فیلم به مناسبت سالگرد حملات یازده سپتامبر صورت گرفته است. در این فیلم دوساعته، شخصیت ارزشمند پیامبر اکرم (ص) به طنز گرفته شده و این چهره پاک، فردی ترسیم شده‌ است که گناهان بسیاری مرتکب می‌شود. «سَم باسیل»، نویسنده و کارگردان این فیلم، که «برائت از مسلمانان» نام دارد یک یهودی آمریکایی اهل کالیفرنیا و شاغل در بخش مستغلات است، اما پخش و توزیع فیلم را تری جونز برعهده دارد. سم باسیل که هم‌اینک در مخفیگاه به‌ سر می‌برد به «وال‌ استریت جورنال» گفته‌ است که «بیش از ۱۰۰ یهودی با اعطای ۵ میلیون دلار» در تأمین مالی این فیلم کمک کرده‌اند و این فیلم با شرکت ۶۰ هنرپیشه و ۴۵ نفر پشت صحنه در سه ماه ساخته شده‌ است. به گفته «سم باسیل»، این فیلم تاکنون تنها یک بار اکران شده که اوایل سال جاری در سالنی تقریباً خالی در هالیوود بوده است. تری جونز، کشیش کلیسای گِینزویل فلوریدا، که شبکه خبری سی‌ان‌ان در وب‌سایت خود او را کشیشی «جویای نام» توصیف می‌کند پیشتر در اردیبهشت‌ماه امسال قرآن را آتش زده بود. تری جونز روز ۲۰ مارس ۲۰۱۱ نیز یک نسخه از قرآن را در کلیسای خود به آتش کشید که این اقدام تظاهرات گسترده‌ای را در افغانستان به دنبال داشت که طی آن ده‌ها تن کشته و زخمی شدند. این فیلم موهن که با دو نام "برائت از مسلمانان" و "زندگی محمد\[ص] رسول اسلام"معرفی شده یک فیلم یک فیلم آماتوری به کارگردانی «سام باسیل» است و حاوی صحنه‌ها و توهین‌هایی به پیامبر اکرم(ص) است که زبان از بیان آنها شرم می‌کند. این فیلم پیش از این تنها یک بار در سالنی در هالیوود به شکل خصوصی نمایش داده شد و قرار بود در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیش سفیه) به نمایش درآید؛ اما این نمایش لغو شد. این کشیش طبق اعلام قبلی، حرکت موهن دیگری به نام «محاکمه مردمی محمد(ص)» برگزار کرد و به زعم خود آن حضرت را محاکمه نمود. قرار بود این فیلم در کنار این محاکمه نمایش داده شود. اما علیرغم لغو پخش رسمی فیلم موهن، بخش‌هایی از این فیلم در فضای مجازی منتشر گردید و چون این کار از سوی قبطیان مهاجر مصری انجام شد، نخستین واکنش‌ها از مصر علیه این اقدام برخاست و سپس به لیبی، یمن و دیگر کشورها کشیده شد. شخصیت‏های مسلمان، مسیحی، قبطی و نیز کاخ سفید ساخت این فیلم را محکوم کردند؛ اما مسلمانان خشمگین در مصر و لیبی، با حمله به نمایندگی های سیاسی آمریکا در "قاهره" و "بنغازی"، سفیر آمریکا در لیبی را کشتند. دولت آمریکا که اینک با خشم مسلمانان بیدارشده مواجه شده است تلاش می‏کند خود را از این اقدام موهن بری کند؛ اما آیا می‏توان باور کرد که ساخت فیلمی با سرمایه هنگفت 5 میلیون دلاری و نیز اقدامات مستمر کشیش دیوانه بدون اطلاع و رضایت مقامات کاخ سفید انجام شده باشد؟ زمان این فیلم 2 ساعت است اما بخش هایی چند دقیقه ای از آن (به زبان انگلیسی و نیز با دوبله به زبان مصری محلی) بر روی شبکه ویدئویی "یوتیوب" منتشر گردیده است.

منبع اطلاعات: salehin.ir

۱۳٩۱/٦/٢٤ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

بنام خالق قادر و مهربان

عکس های بسیار زیبا از طبیعت رویایی (۲)

درزمانهای بسیار قدیم، وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر وکسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم مثلا " قایم باشک..."

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد : من چشم میگذارم. و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع  کرد به شمردن: یک ... دو ... سه ...
همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

 لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد
خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد
اصالت در میان ابرها مخفی شد
هوس به مرکز زمین رفت
دروغ گفت به زیر سنگ میروم ولی به ته دریا رفت
طمع در کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .

و دیوانگی مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادویک ...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...
هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد : " دارم میام، دارم میام..."

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود.
لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . دروغ در ته دریاچه و هوس در مرکز زمین یکی یکی همه  را پیدا کرد.
بجز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت ، در گوشهایش زمزمه کرد : " تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است."

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای
ناله ای متوقف شد.
عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.

 

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نمیتوانست جایی را ببیند.
او کورشده بود.

دیوانگی گفت : من چه کردم، چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟
عشق پاسخ داد : تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی راهنمای من شو.
و اینگونه شد که از آن روز به بعد ...

عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست.

۱۳٩۱/٦/٢٤ | ٤:٥٤ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir