دلنوشته های ستاره

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است ...

سلام دوستان گلم... خوبید؟ ... خوب خدا رو شکر...

دوسسسسسسسسستتتتتتتتتتتان عزیزممممممقلب :

امتحانات داره شروع میشه... چند روزی نمیتونم ب وبتون بیام و مطالب خیییییییییییلللللللللییییییییی خوشگلتونو بخونم...قلبقلبقلب

خیلی دوستون دارم...قلب

فداتتتتتتتتتتتتتتون...قلب

خیییییییییییلیییییییییی گلین...هورا

خیییییییییییییییلیییییییییییی طلایین...هورا

 

خیییییییییییییییییلیییییییییییی ماهههههییییییییی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بخورید چون اوووو مگاسه داره...قهقههقهقههقهقهه

 

فراموشم نکنیداااااااااااا....بای بایبای بای

برام دعا کنید... مرسی... موفق باشید در پناه حق...فرشتهبغلخجالتماچ

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز                                          فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

۱۳٩۱/٢/٢٥ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

به نام آنکه مهر را آفرید و مهربانی را و خود مهربانترین است

 

ای کاش قطره اشکی بودم که از چشمهایت به دنیا می آمدم و در گونه هایت زندگی می کردم و در لب هایت

می مردم. ای کاش گلی سرخ بودم که سحرگاهان هنگام وزیدن باد گلبرگ هایم را می چیدم و به سویت می فرستادم تا بر گونه هایت بنشیند تا شاید بتوانم اندکی از خستگی هایت را با وجودم حس کنم، ای کاش دریایی بودم که طوفان امواجم را به ساحل می آوردم و در هنگام بازگشت سنگینی بار شانه هایت را با خود می بردم تا شاید کمی کاستی بگیرد، ای کاش چون مشتی خاک بودم که هنگام راه رفتن به باد می گفتم مرا در مقابل پاهایت پهن کند تا بر من قدم بگذاری!

ای کاش ابر بودم که سحرگاهان هنگامی که با خدایت به رازو نیاز مشغولی و برایم دعا می کنی، آن هنگام که دانه دانه های اشکت آرام آرام از گوشه چشمانت می ریزد و صورت چین خورده ات را نوازش می کند ، آن هنگام که دو دستت را به سوی خدا گرفته ای و با او درد دل می کنی، ببارم تا دیگران از دردهای دلت آگاه نشوند...

ای کاش پرنده بودم آنقدر برایت می خواندم تا در مقابلت پرپر شوم...

مادر!

تو تنها حامی و پشتیبان منی. می دانم که روزی از کنارم می روی و من به آن زمان می اندیشم که روزها را بی تو سپری خواهم کرد و بی تو گلهای زیبا خواهند شکوفت.و دیگر کسی نیست که در غمو شادی هایم شریک باشد...

دیگر کسی نیست که به دردها وخاطره هایم گوش فرا دهد...

میدانم که آرزو داری مرا در فراز آسمان ببینی، اگر نتوانم این کارهارا بکنم، محبتهایت را جمع می کنم دو بال از محبت می سازم و با آن بالها خود را به تو می رسانم.

مادر!

به تو وابسته ام آن هنگام که از تو دورم خود را از همه بیگانه میدانم تا به تو میرسم آرامش میابم ولی افسوس که نمی توانم ذره ای از محبت هایت را جبران کنم...

مادرم به اندازه چشمانم دوستت دارم...

کسی که در برابرت به خاک افتد ، فرزندت...

 

 

چه گویم در مقام تو , تو ای روح اهورایی , تو نور چشم خورشیدی
تو زهرایی , تو زهرایی . . .

با سلام و ادب به دوستای گلم...

میلاد حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها ، روز مادر، روز زن رو به همه مسلمونای جهان تبریک میگم...

 پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می فرمایند: هر کسی پیشانی مادر خویش را ببوسد از آتش جهنم مصون است.ماچماچ

۱۳٩۱/٢/٢۱ | ٤:٢۸ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد   

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ، تنها،نشیند به موجی  

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجاعاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ ،از بیم، آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی زآغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای منی ، آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

۱۳٩۱/٢/۱٧ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

                                                

                                                                کاش دهقان فداکار

                                                                 دو پیراهن داشت

                                                             دومی را هم آتش می زد

                                                                  سر راه ایستگاه

                                                       قطار ما را هم از حادثه می رهاند

                                               چرا این قطار همیشه پی حادثه می رود...؟

۱۳٩۱/٢/۱۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

مساله ابوموسی انگار تمامی ندارد! هر از چند گاه امارات متحده عربی ادعای مبهم و مشکوک خود را تجدید می کند. مقامات دولتی با واکنش ملایم و مردم عکس العمل تند و گسترده نشان می دهند و موضوع فروکش می کند.

به نظر می رسد اماراتی ها سعی می کنند بالکانیزه کردن ابوموسی را ارائه دهند. در بالکان در قرن نوزدهم مسائل سیاسی-ژئوپلتیکی متعددی بود که حل نمی شد. اماراتی ها و مشاوران و مربیان انگلیسی آنان ، اکنو قصد دارند این مساله را همچنان تازه و زنده  نگه دارند  وگه گاه سربه سر ایران بگذارند و ببیند ایران تا چه حد شکیباست و تاچه حد واکنش نشان خواد داد و آیا از روی دادهای داخلی ایران می توان اغتنام فرصت کرد.

در حالی که صدای آمریکا و بی. بی. سی سرود یاد مستان می دهند، ما به جای اقدام عملی و سریع برای پایان بخشیدن به غائله مصنوعی که امارات هر از گاه بر پا می کند به تاریخ متمسک می شویم و اسناد و مدارکی که روشنتر از روز است ارائه می دهیم.

                     روز طلایی خلیج همیشه فارس

روز ملی خلیج فارس امروز در حالی گرامی داشته می شود که جزیره ایرانی ابوموسی در قلب این خلیج همیشه فارس ، بیشتر از هر زمان دیگری مورد توجه همه ایرانیان قرار گرفته است. سفر چندی پیش رئیس جمهور به این جنوبی ترین نقطه از خاک ایران، توجه همه رسانه هارا به این جزیره جلب کرد. در این میان ادعاهای واهی امارات ، برآتش اشتیاق ایرانیان دمید.

جزیره ابوموسی امروز دهم اردیبهشت میزبان انبوه مسوولان ایرانی است که آمده اند تا روز ملی خلیج فارس را در این جزیره جشن بگیرند.

۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

http://www.shadifun.com/wp-content/uploads/2012/04/gt7mmwbav9ui8fd4lx0p.jpg

 

فاطمیه تا حکایت می شود... غربت حیدر روایت میشود... فاطمیه از جفا شاکی بود... ماجرای چادر خاکی بود... فاطمیه فصل بیعت باعلی است... جرم زهرا گفتن یا "علی" است...

 

شهادت یگانه بانوی دو عالم رو به همه مسلمانان جهان تسلیت  میگم...

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)

 

۱۳٩۱/٢/٥ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت.

همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند

 

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود.

وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:

"آیا می توانم با تو همسفر شوم؟"

ثروت گفت:

: "نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد"

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

غرور گفت::

 

"نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."

 

غم در نزدیکی عشق بود.

پس عشق به او گفت:
"اجازه بده تا من با تو بیایم"

غم با صدای حزن آلود گفت::

 

"آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم."

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.

اما او آنقدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید.

آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:

"بیا عشق تو را خواهم برد"

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد.

وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:

"آن پیر مرد که بود؟"

علم پاسخ داد :

"زمان"

عشق با تعجب پرسید::

"زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟"

علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت:

"زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."

۱۳٩۱/٢/٤ | ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ | تک ستار⋆ | نظرات () |

www . night Skin . ir